نهم مهر آمد و این دل هوای یار کردیادی از فتح الفتوح محور سومار کردحمله مسلم شد و اشک شوقم از دو عینیا ابوالفضل بر زبان و سربند یا حسینتو شهر من چقدر پیری چقدردلگیر دلگیریاسیری یا که در قید کدامین غل و زنجیرینه ساخت و ساز داری و نه آبی بهر نوشیدنصبوری یا که در بند هزاران سوء تدبیریوجب تا به وجب خاکت هزاران قطره خون ریختهنمی دانم فقیری یا که از این زندگی سیریتو هم آب داری و هم نخل هم دریایی از نفتییا شاید از این اجحاف گله مند و دلگیریدر آن ایام دیجوری، که دشمن تاخت بر خاکتسپاه و ارتش و مردم نمودند از تو دستگیرینه مهر ماه شصت و یک چو شیر از بیشه ها بیرونکه با رمز ابو الفضل و عجب داشتند تدبیریطلوع حمله ی مسلم بسان غزوه بدر بودبرای پاسخ دشمن مهیا تیر و شمشیریچرا رنگ از رخت رفته به صد غم مبتلایی توکه هیچی در بساط خود نداری این دم پیریبه نفت شهر خود بنگر که چندین چاه نفت داردچرا در بخش بازسازی نشد اقدام و پیگیریقدم تا به قدم خاکت هزاران زخم نا جور استقدمگاه شهیدانی نداری نطق و تحریریبه جان آن شهیدانی که در خاکت به خون خفتنهمی دانم که مظلومی تو در غربت نمی میریخدایا حافظش باش ز هر درد و ز هر رنجیکه با عزت بمانند و نمیرند این دم پیریسیروس انصاری نیا۱۴۰۱/۷/۹
برچسب:
نویسنده: نرگس طباطبایی
تاريخ: شنبه
1 بهمن
1401 ساعت: 22:58